خرید بک لینک

انجام 1 1 1 مسلمانی

بیشترین مردمان، بر اساس هواهای نفسانی زندگی می کنند. بنابراین، آنان تنها ماموران تحت فرمان هواهای نفسانی هستند، هر چند که مدعی آزادی باشند؛ زیرا آن چه عمل می کنند چیزی جز هواهای نفسانی به تزیین وسوسه های شیطانی نیست؛ از همین رو، خدا آنان را کسانی می داند که «الهه» و معبود خویش را هواهای نفسانی قرار داده و بر پایه آن عمل می کنند. بنابراین این اکثریت مردم بر این باورند که تنها مسلمانان و مومنان هستند که بنده خدا و مطیع دین و عالمان دینی هستند، در حالی که از نظر آموزه های وحیانی قرآن، آنان نیز بنده هستند؛ زیرا عبودیت و بندگی جزو ساختار فطری انسان است. بنابراین، تنها فرق میان بندگان خدا با بندگان هواهای نفسانی در این است که آنان بندگان هواهای نفسانی از شهوت و غضب هستند؛ در حالی که بندگان خدا، بندگان آفریدگار و پروردگار خودشان است. هر آفریده ای از جمله انسان بر اساس فطرت، به اصل خویش یعنی خدای «الحی القیوم» وابسته تا از آن منبع حقیقی «الغنی الحمید» دم به دم افاضه وجود و ظهور بیابد؛ زیرا فقر هویتی و ذاتی هر آفریده ای از جمله انسان به گونه ای است که اگر دمی افاضه وجود نشود، هم چون چراغ خاموش می شود. بنابراین، پیوند فقری و «وجود حرفی» انسان موجب می شود تا به سوی خدا به عنوان مُظهِر ظهوری خویش بنگرد و مُدام توجه وَجهش به سوی خدا باشد تا از آن منبع «الحی القیوم» حیات بگیرد. انسان می تواند به اراده اختیاری خویش تمام «الوجه» هم چون ماه شب چهاردهم متوجه خورشید حقیقت باشد و همه انوار صفات الهی را به نمایش گذارد، یا هم چون شب های دیگر، تنها بخشی از انوار را به نمایش گذارد که می تواند از 99 درصد تا صفر باشد. پس اگر صد درصد باشد و هم چون شب های بدر به تمام و کمال «وجه الله» باشد، چنین شخصی معبودش همان الله است و مظهر نور الله می شود و هم چون شب چهاردهم به تمام کماله می تابد؛ چنان پیامبر(ص) و چهارده معصوم (ع) این گونه هستند؛ اما هر میزان شخص نسبت به خورشید حقیقت زاویه داشته باشد، به همان میزان از مظهریت در نورالله کاسته شده و ظلمات بر او غلبه می کند تا جایی که برخی از کافران چون ابلیس لعین در ظلمات هستند که اصلا دیده نمی شوند؛ زیرا هیچ عبودیتی نسبت به خدای متعال ندارند و به جای آن که وجه خودشان را متوجه خدا و نور الله کنند، وجه خودشان را پشت به آن کرده و در تاریکی ظلمات فرو رفته اند.جن و انسان هر چند که برای مظهریت تمام نور الله خلق و آفریده شده و می بایست آن را در عبودیت «الله» به نمایش گذارند،اما جن و انس به سبب عنصر اراده و حق انتخاب می توانند در دو جهت مثبت و منفی قرار گیرند؛ پس آنان می توانند معبود خویش را همان الله قرار دهند و هم چون ماه شب بدر از همه انوار افاضات صفات الهی بهره مند شوند، یا آن که زاویه بگیرد و به همان مقدار و میزان زاویه در ظلمات فرو روند. پس کسی که وجه وجودی اش در عبودیت نور الله باشد و همه وجه وجودی اش متوجه آن خورشید حقیقت باشد، مظهر وجه الله ذوالجلال و الاکرام می شود، اما اگر چنین نباشد به هر میزان که زاویه می گیرد از نورالله کاسته می شود و در ظلمات فرو می رود.نفس انسانی مظهر تجلیات همه انوار صفات الهی است و اگر معرفت نفس یابد، نسبت به ربوبیتی که در نفس اوست معرفت می یابد و این گونه رب و پروردگار خویش را می شناسد و او را معبود خویش قرار می دهد که همان معبود حقیقی است که آفریدگار و پرورگار اوست؛ اما انسان در دنیا از این حقیقت غافل می شود و تنها برخی از تجلیات انوار الله در وجود خویش می بیند و از کلیت و تمامیت آن غافل می شود. این گونه است که همان برخی از تجلیات را معبود خویش قرار می دهد که در گام نخست شهوت و غضب است. در حقیقت شهوت و غضب نیز چیزی جز مظاهر تجلیات صفات الهی از جمال و جلال نیست؛ اما انسان به جای آن که همه انوار الله را در نفس خویش ببنید که «عقل» نیز مثلا جزو آن است، این مظهر تجلیات را نمی بیند و متوجه آن نمی شود. این گونه است که هواهای نفسانی از غضب و شهوت معبود او قرار می گیرد نه همه مظاهر تجلیات انوار الله.از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عبودیت و بندگی فطری هستی است. این بندگی در انس و جن هر چند در ظاهر نسبت به معبودی غیر از خدا باشد، ولی در باطن جز خدا و مظاهر وجودی اش پرستش نمی شود؛ اما پرستشی مقبول و معقول است که تنها برای خدا باشد؛ زیرا عبودیت جز به اطاعت از امر الهی نیست.همه هستی از آسمان و زمین و موجودات در آنها، به حکم مشیت الهی «اسلام» آورده و تسلیم هستند و غیر از دین الهی که همان صراط مستقیم رسیدن به کمالات است، راه و دینی دیگر ندارند و آنها با تمام وجودشان در تمام احوالات سجده اطاعت به جا می آورند و بندگی می کنند. آنان با تمام وجودشان به تسبیح می پردازند و شکی نیست که تسبیح جز به شعور و ادراک تمام و ژرف نسبت به معبود و صفاتش تحقق نمی یابد. پس هر چیزی نسبت به آفریدگار و پروردگارش شعور و آگاهی و علم دارد؛ یعنی این تسبیح و فهم و شعور را همه هستی دارد حتی خاک و سنگ، ولی انسان نسبت به تسبیح گری آنان فقاهت و آگاهی دقیق و ژرف ندارد.حقیقت اسلام ودین داری جز اطاعت، تسلیم، فرمانبرداری و انجام ماموریت نیست؛ از همین روست که همه هستی چنین می کنند و مطیع و فرمانبردار هستند. انسان نیز اگر بخواهد مسلمانی خویش را به نمایش گذارد می بایست مطیع و فرمانبردار باشد که این همان دین قیم الهی است که همه کائنات مطیع آن هستند؛ پس کسی که زندگی خویش را بر خلاف امر و نهی الهی و دینی مکشوف به عقل فطری و نقل وحیانی انجام دهد، در حقیقت کافر است و هیچ بویی از مسلمانی و ایمان نبرده است. مسلمان و مومن کسی است که مطابق امر الهی به ماموریت می رود و ماموریت الهی را انجام می دهد و جز ماموریت به چیزی نمی اندیشید؛ زیرا این گونه است که به کمال بایسته و شایسته رشد خویش می رسد و وجه الله می شود و خود در مقام وجه الله قرار می گیرد و همچون مهشید در برابر خورشید می شود؛ زیرا مهشید از خورشید نور می گیرد و می تاباند و شب تاریک دنیای خویش و دیگران را روشن می سازد.وقت آن است بنگرم خورشید را/ مظهری در آسمان، مهشید را. خلیل منصوری

برچسب: نویسنده: حدیث فرهادی تاريخ: چهارشنبه 10 آبان 1402 ساعت: 17:56

صفحه بندی