خرید بک لینک

1 و 1 های انسان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان همان صورت خلقی «الله» است و از این استعداد و ظرفیت ذاتی برخوردار است تا در مقام «متاله» یعنی مظهریت در صفات «الله» در جایگاه خلافت الهی قرار گیرد؛ اما از آن جایی که مسئولیت خطیر خلافت الهی در همه سطوح خلقی جاری می شود، انسان از «احسن تقویم» روحانیت روح اللهی به «اسفل سافلین دنیا» آمده است تا بتواند خاک را تا عرش الله بالا کشد. بنابراین، انسان با خطر عظیم ماندن در «اسفل سافلین» مواجه است و دنیا در پست ترین عناصرش می تواند قید و بندی بر حقیقت روحانی او شود و او را در خاک نگه دارد و عروج به افلاک عرشی را ندهد تا در مقام خلافت الهی قرار گیرد. انسان به عنوان تجلی انوار همه صفات الله به تنهایی «عِدل» و هم سنگ همه هستی است که خدا درباره آن فرموده است: خدا نور همه آسمان ها و زمین است.بنابراین، انسان به عنوان دارای حقیقی اسماء الله و انوار صفات الهی، از چنین جایگاهی بس عظیم برخوردار است و می تواند در جایگاه خلافت الهی قرار گیرد و در مقام مظهریت اسماء الله ضمن تسخیر همه آفریده های هستی، آنها را به سوی کمالات بایسته و شایسته هدایت ایصالی کند. از این مقام به عنوان مظهریت در ربوبیت و پروردگاری نیز یاد می شود و همه آفریده های هستی در مقام تکوینی تحت تسخیر انسانی است که متاله و خدایی شده و همه اسماء الله را در خویش ظهور اسمی داده باشد، چنان که حضرت آدم(ع) البته به تفضل الهی به سبب خدا به آدم همه اسمای الهی را تعلیم داد» مظهر اسماء الهی شد و در جایگاه خلیفه الله همه هستی حتی فرشتگان و جنیان بر او سجده اطاعت بردند، حتی اگر ابلیس جنی در مقام تشریع از آن سرباز زد، ولی در باطن تحت تسخیر وجودی حضرت آدم(ع) است و هیچ سلطه ای بر او و هم چنین فرزندانش ندارد، مگر آن که خود انسان چنین سلطه ای را برای جنیان فراهم آورد.بنابراین می توان گفت: اگر انسان نبود، افلاک را نمی آفریدم.» البته در خلقت هستی و کسب تمامیت آن نیاز نیست تا همه انسان ها به تمامیت کمالی خویش برسند، بلکه همان گونه که آفریده های دیگر از افلاک و افلاکیان تا زمین و زمینیان به هدف انسان خلق و آفریده شده است، هم چنین انسان ها به هدف همین چهارده معصوم(ع) آفریده شده اند، بلکه حتی اگر خود پیامبر(ص) هدف خلقت گیرد به تنهایی نیز کفایت مقصود می کند.انسان هدف اصلی خلقت هستی است؛ و بر همین اساس محوری ترین مخاطب بلکه مخاطب خدا در برترین کلام خویش یعنی قرآن کریم، انسان است و سایر مخلوقات به ویژه جن به تبع آن، جن است. در حقیقت بخش عمده بلکه اصلی آموزه های وحیانی قرآن، انسان شناسی است؛ البته پس از انسان آفریده ای دیگر به نام جن است که بیش ترین دارایی را نسبت به اسمای الهی دارا است؛ از همین روست که ابلیس جنی طمع خلافت الهی را داشت و بر این گمان بود که او برتر از آدم» است و می بایست او در مقام خلافت الهی قرار گیرد؛ زیرا ابلیس توجه نداشت که انسان چون از عنصر پست خاک است، می تواند خلافت را در تمامیت صد آن دارا باشد، در حالی که عنصر خلقتی جن از عصاره آتش است که بالاتر از خاک قرار دارد؛ بنابراین، هر چند که از نظر خلقتی عنصر آتش بالاتر است، ولی همین بالاتر قرار گرفتن، به جن آتشی این امکان را نمی دهد تا تصرفاتی در خاک داشته باشد که عنصر پست تر است؛ اما انسان خاکی که دارای عناصر خاکی است از این ظرفیت و استعداد برخوردار است تا «اسفل» را به «اعلی» وصل کند و میان دانی و عالی جمع کند. کسب مقام خلافت الهی از سوی انسان به سبب استعدادهای خاص و استثنایی اوست که در چارچوب تعلیم اسمایی تفسیر و تعبیر شده که به معنای امکان مظهریت همه اسمای الهی در انسان است. این مظهریت با عنوان «روحی» نیز تبیین و تفسیر شده است و خدا به صراحت مبنای برتری و تفضیل انسان را همین «روحی» دانسته که در کالبد خاکی انسان دمیده شده است.عنصر خلقتی انسان که از خاک است، به سبب دمیده شدن «روح الهی» از این ظرفیت و استعداد برخوردار است تا در صیرورت و شدن های متوالی و انقلاب های پیاپی، او را به مقام خلافت الهی برساند و انسانی متاله سازد که در جایگاه مظهریت ربوبیت قرار گرفته و به تصرف در کائنات اقدام کند.خدا به صراحت از ظرفیت بی نظیر انسان برای عروج از خاک تا افلاک سخن به میان آورده و با اشاره به خلقت در «احسن تقویم» به این نکته توجه می دهد که انسان با آن که در «اسفل سافلین» قرار می گیرد، ولی این صلاحیت را دارد تا با عروج به بالاترین مرتبه، به زندگی سعادتمندانه و جاودانه دست یابد.اگر خدا در قرآن می فرماید انسان را بر «کثیر» از مخلوقات برتری داده، مراد این است که بر آفریده های زمینی به شکل مستقیم برتری داده شده و تکریم ذاتی دارد، ولی اگر بخواهد بر دیگر آفریده ها از جمله فرشتگان نیز برتری یابد، می بایست تقوای الهی پیش گیرد و به کرامت اکتسابی نیز دست یابد.خدا به انسان امتیازاتی داده که برای دیگر آفریده ها نیست، از جمله این امتیازات می توان به خلقت نیکو و احسن انسان با ایجاد اوصافی هم چون حیات، علم، قدرت و مانند آنهااشاره کرد؛ شکی نیست که از مهم ترین ویژگی انسان «حیات، علم و قدرت» است. این خلقت شگفت انسان چنان مهم و اساسی است که خدا در قرآن پس بیان این خلقت شگفت انسان با تعبیر «انشاء» بر خود به عنوان «فتبارک الله احسن الخالقین» احسنت فرموده و ستایش کرده است.انسان اگر در مسیر هدایت فطری عقلی و نقلی وحیانی عمل نکند و از صراط مستقیم عبودیت خارج شود، نه تنها هبوط بلکه سقوط می کند و از درجه انسانیت به درجه و سطح حیوانیت بلکه نبات و جماد ساقط می شود.بنابراین، انسانی که در «احسن تقویم» خلق شده و در اسفل سافلین زمین دنیا قرار گرفته با تغییر در نفس مستوی و معتدل و دفن و دسیسه ای که به ختم و طبع می رسد، توانایی شناختی و گرایشی فطری خود را از دست می دهد تا جایی که از انسانیت به جماد می رسد و هیچ صفت و نوری از صفات الهی را برای خود حفظ و صیانت نمی کند، بلکه آنان به سطح خاموشی می رساند.پیروی از هواهای نفسانی، تمایلات شهوانی، گرایش به فجور و دریدگی ارزش های فطری الهامی،کفر ورزی، پذیرش وسوسه ها و سلطه شیطان، اغواپذیری،ظلم و ستمگری،کفرورزی، دنیاطلبی، ترک عمل به آموزه های وحیانی الهی، تعدی و سرکشی نسبت به فرمان های الهی، تکذیب آیات الهی و مانند این امور می تواند انسان را از درجه انسانیت ساقط کند و انوار صفات الهی را دفن و دسیسه کند تا جایی که از نظر گرایشی و شناختی گرفتار وارونگی فهم و گرایش می شود و به جای ارزش ها دنبال ضد ارزش ها می رود.در حقیقت تمایلات انسان به نسبت به علاقه به خویش و حب نفس، شهوت جنسی، منفعت طلبی، مال دوستی و فرزند دوستی،جهول و ظلوم بودن، بخل، افسادگرایی،جزوع و بی تابی، حرص و ازمندی، حسادت، عجب و خودپسندی، مغرور شدن، عجول بودن،غفلت، فخرفروشی، مجادله گری کفران و ناسپاسی، یاس و نومیدی در هنگامه ناگواری و محرومیت از نعمت و مانند آنها نقش بسیاری در سقوط انسان دارد. بنابراین، انسان می بایست با مهار و مدیریت عقلانی این امور که فطرت الهی بدان گرایش دارد، می توان از شرور نفس و تمایلات خویش جلوگیری کرد. آیت الله خلیل منصوری

برچسب: نویسنده: حدیث فرهادی تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 15:37

صفحه بندی