خرید بک لینک

گفتار سود مند

پیشنهادات معنوی برای روز جمعه:یکی از اسامی روز جمعه که در قرآن آمده است، یوم الشاهد است چراکه روز جمعه فردای قیامت شهادت میدهد. در این روز مردم برای نماز جمعه جمع میشوند. یکی دیگر از اسامی این روز، "یوم المزید" است یعنی خداوند رحمتهای خود را به بندگان زیاد می کند.در کتب ادعیه بیشترین اعمال به جمعه اختصاص داده شده است. تلاوت سوره ها، نمازها، صلوات های مخصوص با ذکر آثار آن برای برطرف کردن حوائج مردم و رسیدن انسان ها به مقام محمود، نشانه اهمیت جمعه نزد خداوند دارد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: جمعه، 24 ساعت شبانه روز دارد که در هر ساعتی 600هزار نفر از آتش جهنم آزاد می شوند..از عصر پنجشنبه (یوم الخمیس) هر کسی کار خیری انجام دهد، ثوابش مضاعف می شود و عقوبت گناهان را محو می نماید و درجات مومنان را در دنیا و آخرت بلند می گرداند.اگر کسی حرمت این شب و روز را نگاه ندارد و در شب جمعه معصیتی را آشکار انجام بدهد، در پیشگاه خداوند سبحان عذاب می کشد.- پیامبراکرم "صلی الله علیه و آله" درخصوص فرستادن صلوات می فرمایند: صلوات نوری است که انسان را از پل صراط عبور می دهد. اگر انسان قبل و بعد از خواستن حاجات خویش، 3 بار صلوات بفرستد این دعا آسمانی می گردد و خداوند سبحان نظر لطفش را از او دریغ نمی فرماید. - در روایتی داریم که امام صادق علیه السلام درباره مردی که می خواست عمل خیری مانند انفاق در راه خدا و روزه را انجام دهد فرمودند : مستحب است روز جمعه چنین کند زیرا عمل در آن روز چند برابر ارزش دارد.( در بحارالانوار جلد 89)- در بیانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: روز جمعه سرور روزهاست، خداوند نیکیها در آن چند برابر میکند و گناهان را در آن میزداید و درجات را در آن بالا می برد و دعاها را در آن مستجاب می کند و اندوهها را در آن برطرف می سازد و حاجت های بزرگ را در آن بر می آورد ... (کافی ج 1 ص 40)امام باقر علیه السلام می فرمایند: هر گاه خواستی پیش از روز جمعه صدقه دهی آن را برای روز جمعه به تأخیر افکن. (عدة الداعی ص 92)غسل جمعه مستحب مؤکد استپیامبر اکرم(صلی الله و علیه وآله) در اهمیت غسل روز جمعه فرموده است: «هیچگاه غسل جمعه را ترک نکن، هر چند ناچار باشی از پول غذا و خوراک خود صرفه جویی کرده و برای غسل خرج کنی؛ زیرا غسل جمعه یکی از بزرگ ترین و برترین کارهای مستحب است.» و امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) هرگاه میخواست کسی را سرزنش کند میفرمود: «تو حتّی از کسی که غسل روز جمعه را ترک میکند ناتوانتری.»[علل الشرایع، ج۲، ص۲۸۵.] وقت غسل جمعه از اذان صبح روز جمعه تا ظهر است و بهتر است نزدیک ظهر آن را به جا آورنداگر کسی احتمال می دهد در روز جمعه دسترسی به آب ندارد می تواند روز پنج شنبه غسل کند.[جواهر الکلام، ج۵، ص۱۵] چنانچه غسل جمعه را تا اذان ظهر روز جمعه انجام ندهد، می تواند قضای آن را پس از زوال خورشید (بعد از ظهر) و روز شنبه به جا آورد. برخی گفته اند: اگر غسل جمعه پس از زوال روز جمعه انجام شود، احتیاط آن است که فرد آن را بدون نیتِ ادا و قضا به جا آورد در روایتی امام رضا علیه السلام، علت را این گونه بیان می دارند که: خداوند تبارک و تعالی نماز فریضه را با نماز نافله و مستحبی تمام و کامل گردانیده و روزه واجب را با روزه نافله و وضو و طهارت واجب را با غسل روز جمعه تکمیل و تمام فرموده است، بنابراین نقصی که ناشی از سهو و فراموشی حادث شود، توسط غسل جمعه کامل می گردد.

زهرا اجلال- تبیان-کتاب حکمت های درخشان

ﻫﺮﺳﮑﻮﺗﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺿﻌﻒ ﻧﯿﺴﺖ...:ﺩوستی ﻣﯿ ﮕﻔﺖ:یکی ﺍﺯ ﺩﮐﺘﺮﻫﺎﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﺎ ﮐﻪ ﺟﺰء ﺍﺳﺎﺗﯿﺪ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ...ﺗﺎ ﺍین که ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪ ﺍﻭﻥ ﺳﺎﻋﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﻮ ﺍﺯﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ...ﺩل هاﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﺭﺩ می کشند ﺍﻣﺎ ﺩﻡ نمی زﻧﻨﺪ...ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﮑﻮﺕ ،ﺩﻟﯿﻞ ﺑﺮ ﻋﺪﻡ ﻗﺪﺭﺕ ﺷﺨﺺ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﻧﯿﺴﺖ.ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ می کنند،ﺗﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﮐﺴﯽ ﺭﺍﺟﺮﯾﺤﻪ ﺩﺍﺭ ﻧﮑﻨﻨﺪ.ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ می دﺍﻧﻨﺪ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺩﺭ ﺑﻌﻀﯽ ﻣﻮﺍﻗﻊ ﻓﺎﯾﺪﻩ ﺍﯼ ﻧﺪﺍﺭﺩ.ﺧﯿﻠﯽ ﻫﺎ ﻫﻢ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﺳﮑﻮﺕ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ می کنند ﺗﺎ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﻫﻨﺪ.ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻳﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻧﮕﻔﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ می توﺍﻥ ﮔﻔﺖ،ﻭﻟﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ نمی توﺍﻥ ﭘﺲ ﮔﺮﻓﺖ...ﭼﻪ ﺳﻨﮓ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻮﺯﻩ ﺑﺰﻧﯽ، ﭼﻪ ﮐﻮﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻨﮓ،ﺷﮑﺴﺖ ﺑﺎ ﮐﻮﺯﻩ ﺍﺳﺖ.ﺩل ها ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﺍﺯ ﺣﺮف ها ﻣﯽ ﺷﮑﻨﻨﺪ!ﻣﺮﺍﻗﺐ ﮔﻔﺘﺎﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﯿﻢ،ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ. ﺁن ها ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﮐﻮچک تر ﺍﺯ ﺁﻥ می بینند ﮐﻪ ﺑﺪﯼ ﮐﻨﻨﺪ!ﺁن ها ﺧﻮﺩ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺒﯿﻨﻨﺪ ﻧﺸﻨﻮﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺧﻮﺩ ﻧﯿﺎﻭﺭﻧﺪ.ﻧﻪ ﺍین که ﻧﻔﻬﻤﻨﺪ!ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﭘﺸﺖ ﺳﮑﻮﺕ ﺁﺩم هاﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﺳﮑﻮﺗﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺑﯽ ﻋﯿﺐ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ﻧﮕﺬﺍﺭﯾﻢ...

عقل متصل به وحی، نور علی نور است: سفر را می توان به سفر دنیوی و سفر معنوی تقسیم بندی کرد. سفر عبور است از مکانی به مکانی و از کشوری به کشوری. در سفر انتقال است.یک سفر زمان و مکان داریم که شما از مکانی به مکان دیگر نقل مکان می کنید، یعنی یک مکانی را پشت سر می گذارید و به مکان دیگر نقل مکان می کنید. در سفر معنوی هم عبور داریم ولی وقتی مسافت حس به خیال، از خیال به وهم و از وهم به عقل را طی می کنیم، وقتی بالاتر می رویم تا پایین را هم با خودمان می بریم، دیگر چیزی پشت سرمان نمی ماند.هر انسانی باطنا نورانی است، چون نفس مجرد دارد و هر مجردی نور است. هر انسانی که متولد می شود به حکم این که دارای نفس ناطقه است یک نوری دارد. اگر علوم و تجربیات را هم اضافه کند، این نور علی نور می شود.قرآن کریم میفرماید: انسان نور عقل را دارد، انسان عاقل است، عقل نور است، برای اینکه چیزها را برای ما روشن می کند و چون خودش روشن است، چیزها را روشن می کند. خاصیت نور این است که چون خودش روشنایی دارد چیزها را روشن می کند. آدم عاقلی که به وحی متصل شود و کلمات وحیانی انبیا را آویزه گوش کند، نور علی نور می شود. انسان یک نور عقلانی دارد و یک نور وحیانی هم می گیرد و نور علی نور می شود.در سفر ظاهری مکان و زمان را باید پشت سر گذاشت تا به مقصد برسیم، اما در سفر معنوی هر چه پیش بروید گذشته را از دست نمی دهید، بلکه بر آن می افزایید. با حفظ گذشته چیز تازه ای به دست می آورید. در برون، انسان با گذشته خودش در زمان و مکان فاصله پیدا می کند. اما در درون هر چه به پیش بروید گذشته را پیش پای خود دارید، از دست نمی دهید فقط می افزایید. روشن را روشن تر می کنید، چاق را چاق تر می کنید، افزایش می دهید، اما از دست نمی دهید. فرق سفر ظاهری و سفر معنوی این است. به عبارت دیگر شما در سفر معنوی گسترش پیدا می کنید و چیزی را از دست نمی دهید.مولوی می گوید همیشه دنیا نو می شود. من می خواهم عرض کنم، دنیا نو می شود چون من نو می شوم. چون من نو می بینم دنیا نو می شود. اگر انسان نبود و دید انسان به عالم نبود، نو معنی نداشت. اصلا انسان آفریده شد برای اینکه نو بودن معنی داشته باشد. از زمانی که خداوند انسان را آفرید نو بودن آغاز شد. تنها انسان است که نو بودن را می فهمد. کوه، دریا و حیوانات نو بودن را نمی فهمند. نو بودن کار انسان است.انسان همیشه مسافر است. انسان مسافر آفریده شده و همیشه مسافر خواهد بود. انسان متوقف مرده است و توقف مرگ است. سفر بدنی را نمی گویم، سفر فکری را می گویم. سفر واقعی از اندیشیدن است خود اندیشه نور است و منشا نور، نور باطن است و منشا نور باطن، خداوند است. نور واقعی نور حق تعالی است جلوه نور واقعی که نور حق تعالی است نور عقل است و جلوه نور عقل، نور خیال و فکر است. انسان بدون فکر و عالم بدون اندیشه ظلمانی است.مراتب هستی خداوند، عقل، نفس، طبیعت هستند. از بالا خدا، عقل، نفس، طبیعت. از پایین طبیعت، نفس، عقل و خدا. این چهار مرحله را باید طی کرد سفری که از طبیعت آغاز می شود و به نفس سپس عقل می رسد و مقصد خداوند تبارک و تعالی است و این سفر پایانی ندارد.انسان در وجود حرکت می کند و به سوی وجود می رود. پس در وجود راه می رود و به وجود می رسد. سپس راه و مقصد یکی می شود. در مرتبه ای از وجود می رود و می خواهد به مرتبه ای بالاتر از وجود برسد. وجود هم مراتب دارد، خدا، عقل، نفس وطبیعت.دو چیز است که کم نمی شود؛ یکی عشق است یکی حسن. آدمی با پیر شدن حسنش کم نمی شود. عاشق وقتی به حسن معشوق نگاه می کند، برایش مکرر نیست. هر نگاهی می کند یک حسن تازه می بیند. عاشق حسن معشوق برایش تکرار ندارد. در تجلی تکرار نیست چون حسن تکرارپذیر نیست.انسان در مسیر معنوی از خودش شروع می کند، در خودش می رود و سرانجام مقصد را در خودش می یابد. پس آغاز، رفتن و مقصد در خود حرکت کردن است. این حرکت درونی را ما نباید فراموش کنیم. متاسفانه امروزه یک قدری کمتر به آن توجه می شود. من نمی گویم بیرون نگری بد است، انسان هم درون دارد هم بیرون. نباید از بیرون و درون غافل باشیم ولی وقتی انسان همیشه به بیرون توجه کرد و از درون غافل ماند چیزی را از دست داده است و کسی که از درون به بیرون ننگرد آن هم محدود است. باید هم درون را حفظ کرد هم بیرون را، اما به اندازه. بیرون برای درون است، بیرون را داشته اما بیرون را برای درون داشته باشیم. دینانی

شریعت مانند چراغ است،روشنایی میبخشد،اما نباید فراموش کرد که چراغ هنگام راه رفتن در تاریکی به کار آن می آید که جلو پایت را ببینی.بعد از شریعت نوبت طریقت است ،بعد از طریقت نوبت معرفت،بعد از معرفت هم نوبت حقیقت.

اگر جهت اساسی فراموش شود و انسان شریعت را نه وسیله که هدف بشمرد،آن چراغ دیگر چه فایده ای دارد؟

سعدي در بيان حکايتي مي گويد:موسي عليه السلام ، درويشي را ديد از برهنگي به ريگ اندر شده. گفت: اي موسي! دعا کن تا خدا عزوجل مرا کفافي دهد که از بي طاقتي به جان آمدم. موسي دعا کرد و برفت. پس از چند روز که از مناجات باز آمد، مرد را ديد گرفتار و خلقي انبوه برو گرد آمده. گفت: اين چه حالت است؟ گفتند: خمر خورده و عربده کرده و کسي را کشته. اکنون به قصاص فرموده اند.« اگر خداوند درِ هر نوع روزي را بر بندگانش مي گشود، در زمين ستم پيشه مي کردند». (شورا:27) موسي عليه السلام ، به حکمت جهان آفرين اقرار کرد و از تجاسر خويش استغفار.آن کس که توانگرت نمي گرداند او مصلحت تو بهتر از تو داند

میهمان خدا:در دنيا اگر خودت را مهمان حساب كني و حق تعالي را ميزبان ، همه غصّه ها مي رود . چون هزار غصّه به دل ميزبان است كه دل ميهمان از يكي از آنها خبر ندارد .هزار غم به دل صاحبخانه است كه يكي به دل مهمان راه ندارد . در زندگي خودت را ميهمان خدا بدان تا راحت شوي . اگــــــر در ميهماني يك شب بلايي به تو رسيد شلوغ نكن و آبـــروي صاحبخـــانه را حفظ كن . ما در دنیا و آخرت میهمان خدا هستیم . آداب میهمانی را باید رعایت كرد . باید در بدو ورود صاحبخانه را ملاقات كرد ، بعد هرجا كه گفت بنشین نشست و هرچه پذیرایی كرد بهره برد و به صاحبخانه فرمان نداد و جز آنچه آماده كرده نخواست و دل به وسایل و منزل صاحبخانه نبست و آرزوی مالكیت آنها را نكرد .عارف مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی


برچسبها: گفتار سود مند
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 5:46 توسط امور فرهنگی |

برچسب: نویسنده: حدیث فرهادی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 9:19

صفحه بندی