خرید بک لینک

گفتار سودمند

رابطه بین توجه به دنیا و آخرت:جابر میگوید: خدمت امام باقر علیه السلام، رسیدم، حضرت فرمود: اى جابر! همانا مؤمنین بماندن در دنیا اطمینان نكردند، و از رسیدن بآخرت ایمن نگشتند.اى جابر! آخرت خانه ثبات است و دنیا خانه نابودى و زوال، ولى أهل دنیا غافلند و گویا مؤمنانند كه فقیه و اهل تفكر و عبرتند: آنچه با گوش هاى خود شنوند، ایشان را از یاد خداى- جل اسمه- كر نكند و هر زینتى كه چشمشان بیند از یاد خدا كورشان ندارد، پس بثواب آخرت رسیدند، چنان كه باین دانش رسیدند.کسانی هستندِ که مرُدن برایشان فناست، نابودشدن و از بین رفتن است. در معارف اسلامی چنین نیست، معارف اسلامی، مرگ را انتقال از یک عالمَ به یک عالمِ دیگر می داند، چقدر فرق می کند این معرفت، در کیفیتِ مواجهۀ با مرگ، مرگ رفتنِ به یک نشئۀ دیگری است، ورود در یک مرحلۀ دیگری از مراحل حیات است که حیات واقعی هم آنجاست؛ این حیات مقدمۀ آن است. در این دیداری که جابر با آن بزرگوار داشته است، حضرت بیاناتِ مفصّلی دارند، یک فقره این است: مؤمنان به بقاء خودشان در دنیا اطمینان ندارند. این، منافاتی ندارد با آن روایتی که می فرماید: «طوری زندگی کن انگار تاابد دراین دنیا هستی» معنایش این است که انسان باید همیشه خود را آمادۀ عبور از این مرز بکند، مرز موت و حیات، خاطر جمع نباشیم که تا بیست سال دیگر مثلاً، یا ده سال دیگر زنده ایم. نه، فرض بکند که یکساعت بعد یا زودتر، از این دنیا خواهد رفت، به پیری و جوانی هم نیست که بگویید: پیرها حواسشان باشد که مطمئن به دنیا نشوند، اماّ ما جوانها هنوز وقت داریم! نخیر، هیچکس نمیداند؛ بعضیها جوانندً، سرِحالند، با مزاجهای سالم، بدنهای قوی، میافتند میمیرند! پیرمرد هفتاد ساله یا بیشتر، مثل ماها، نمُردیم، زنده ماندیم. بنابراین، اینطور نیست که عدمِ اطمینانِ به بقاء در دنیا مخصوص پیرمردها باشد. اگر بنا شد که اطمینانِ به بقاء در دنیا نداشته باشیم، این باید اثرش را در انجام تکلیف نشان بدهد.

یک تکلیف، تکلیفِ دنیایی است، مأموریم به اینکه در دنیا کارها را محکم، ماندگار انجام بدهیم؛ اگر انسان فرض را بر این بگذارد که کار دنیا را باید متوقف کرد، پس دًرس هم نباید خواند، ازدواج هم نباید کرد، خانه هم نباید ساخت. مقصود، این نیست، در کار دنیا گویا که همیشه زنده خواهید بود، اقدام کنید! آنچه مربوط به معایشِ عِباد و تعمیر بلاد است، اینها را انجام بدهید! لکن مراقب هم باشید که برای محاسباتی که آن طرف با آن سر و کار داریم ،باید همیشه آماده بود. مؤمنان ایمن نیستند از این که وارد آخرت بشوند.مردم با این که می بینند کسانی از جلوی چشمشان حذف می شوند، می میرند و میروند، کاروان پیوسته در حال حرکت به آن سمت است و یکی یکی و گروه گروه در حال رفتناند، اماّ در عین حال همۀ ما دچار غفلتیم. مؤمنین، فقیه اند، نه این که فقهاء فقط مؤمناند، میفرماید: هر مؤمنی فقیه است، یعنی مؤمن با نگرشِ عمیق به این مسأله نگاه می کند، تأملّ می کند، از آنچه در مقابل چشم خود می بیند، عبرت می گیرد.با شنیدنِ صداهای مختلف و دیدنِ مناظر مختلف کور و کر نمی شوند. وقتی چشممان به مناظر مختلف زینتهای دنیا میافتد، یعنی آن حقیقت را که جلوی چشم همۀ ماست و بایِد از آن عبرت بگیریم، آن حقیقت را نمی بینیم، دل می دهیم ،همین نگاه ظاهری هم همینطور است، کسانی که اهل معنا و اهل سلوک بودند، حتی به همین ظواهر هم کمتر نگاه میکردند. مرحوم آقای راشد (رضوان الله علیه) در این کتابی که در شرح حال پدرش نوشته، میگوید: پدرم تهران آمد، در خیابان در راه که میرفتیم، دیدم ایشان همینطور سرش پایین است. گفتم: بابا! این خیابانها را نگاه کنید! اینجا مثلاً مجلس شوراست، اینجا میدان بهارستان است.

گفت: نه، من نمی خواهم نگاه کنم، نمی خواهم خودم را مشغول کنم. یعنیِ به همین انداِزه هم کسانی که اهل معنا و اهل سلوکند، به نگاه کردن به این ظواهر خوش آب و رنگ هم دل نمی دهند، اقبال نمی کنند؛ برای اینکه غافل نشوند. البته کسانی که کُمَّلیناند، بالاتر از اینهایند، اینها نگاه هم می کنند، لکن غافل نمیشوند. در همین عوالم، عوالمِ ظاهری هم میچرخند، اماّ دلشان دائم متذکّر است. کسانی که اهل عبرتند، هم ثواب آخرت را پیدا میکنند، هم به علم دسترسی پیدا می کنند. مفهوم علم هم در این روایت، مهم و جالب است. روزنامه افق حوزه/ بیانات آیة الله العظمی خامنه ای

دعایی برای در امان ماندن از شیطان در لحظه احتضار:جان دادن حقیقتی است که کسی نمی تواند در آن شک کند. ترس از جان دادن در همگان وجود داشته و خواهد داشت. در ادبیات دینی به انسانی که مرگ را بر بالین خود حاضر دیده و علائم آن در اعضاء و جوارحش نمایان میشود؛ محتضر میگویند و به این حالت احتضار. اما در حال احتضار رویدادهایی رخ می دهد که بازشناسی آنها دارای اثرات تربیتی زیادی است که به آن می پردازیم. توبه نافرجام: در لحظات جان دادن است که محتضر تمام اعمال گذشته را به یاد آورده و به سرنوشت ابدی خود واقف میشود. در آن لحظه است که حتی کافران میفهمند که چیزی به نام نیستی وجود ندارد و مرگ در اصل یک جابه جایی و انتقال است. انتقال از مکان عمل به سرای پاداش.چه بسیارند افرادی که در آن لحظه از گذشته خود پشیمان شده و توبه می کنند؛ ولی دیگر توبه سودی ندارد؛ همچنانکه در قرآن آمده: (نساء/18) و توبه كسانى كه گناهکارند و به هنگام حاضر شدن مرگ توبه کرده و می گویند الان توبه کردم؛ پذیرفتنی نیست.» آخرین تلاش شیطان:در لحظات احتضار هم شیطان دست از وسوسه کردن بر نمی دارد و باز امیدوار است تا در آن لحظه یک عمر ایمان فرد را بر باد دهد. اگر فرد ایمانی قوی و مستقر نداشته باشد و اصطلاحاً ایمان او از نوع مستودع باشد؛ چه بسا دچار برگشت از اعتقادات خود شده و بی دین از دنیا برود. شیطان در ضربه آخر از چیزها یا افرادی که نزد محتضر محبوب است سوء استفاده کرده و او را تهدید میکند تا شهادتین را نگفته از دنیا برود. حتی برای در امان ماندن از این وسوسه شیطانی، دعاهایی سفارش شده است مثل دعای عدیله که در مفاتیح نیز آمده یا اینکه فرد بگوید: « اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْعَدِیلَةِ عِنْدَ الْمَوْتِ؛ خدایا من از تغییر عقیده به هنگام مرگ به تو پناه مى آورم.»( اهل بیت هم میآیند:در روایات بسیاری آمده که به هنگام مرگ حضرت رسول اکرم و امیرالمؤمنین(علیهماالسلام) بر بالین محتضر حاضر میشوند. حتی در برخی از احادیث خبر از آمدن پنج تن و حتی چهارده معصوم(علیهمالسلام) نیز داده شده است. در حدیثی امام صادق(علیهالسلام) فرمودند: نمی میرد دوستی از دوستان ما و دشمنی از دشمنان ما مگر آنکه رسول خدا و امیرالمؤمنین و حسن و حسین(علیهمالسلام) را میبیند پس او را خوشحال میکنند و به او بشارت میدهند و اگر آن شخص از دوستان ما نباشد؛ آنها را میبیند و تأسف میخورد.»(تفسیر قمی،ج2،ص265)حسرت بیپایان :دنیاپرستان مرگ سختی خواهند داشت. در لحظه مرگ است که میفهمند پول و ثروت ماندنی است و او با تکه کفنی بیارزش و البته اعمال و کردارش راهی سرای آخرت میشود. امام علی(علیهالسلام) آن حسرت را اینگونه بیان کردند: «سختى جان کندن و حسرت از دست دادن دنیا، به دنیا پرستان هجوم آورد... به یاد ثروت هایى که جمع کرده مى افتد، همان ثروت هایى که در جمع آورى آنها چشم بر هم گذاشته و از حلال و حرام و شبهه جمع کرده و اکنون گناه جمع آورى آن، بر دوش اوست و باید از آن اموال جدا شده و برای وارثان باقى بگذارد تا از آن استفاده کنند.»(نهجالبلاغه،خطبه109)بله اگر فرد در سایه تلاشهای صحیح دنیوی، فکری برای آخرتش هم کرده باشد و ذخیرهای برای آن دنیا فرستاده باشد؛ از چنین حسرتی در امان است. مؤمن بهشت را میبیند:گفتیم که به هنگام جان دادن، فرد اعمال و کردارش را به سرعت به یاد میآورد. در آن لحظه اگر آن فرد از اهل ایمان و عمل صالح باشد؛ در شور و سرور افتاده و از دیدن جایگاه ابدی اش در بهشت خوشحال میشود. امام صادق(علیه السلام) در این موضوع فرمودند: همانا وقت جان دادن که فرا برسد در آن هنگام مؤمن جایگاهش را در بهشت میu200dبیند پس میگوید مرا به دنیا برگردانید تا به خانوادهام آنچه را که دیدم بازگو کنم. پس به او گفته میشود: چنین چیزی امکان ندارد.»(الکافی،ج3،ص135) پس برای مؤمن اصلاً جان دادن سختی نداشته و جز لذت برایش چیزی نیست. چون از ناراحتیها و سختی های دنیا به آرامشی ابدی و لذتی دائمی منتقل می شود. جایگاهی که با اعمال و اعتقاداتش برای خود آماده ساخته است. خواسته نافرجام گناهکاران:در مقابل اهل ایمان، این اهل ظلم و گناهکاران هستند که با فرا رسیدن مرگشان تازه از خواب غفلت بیدار شده و التماس میکنند تا به دنیا برگردند و اعمال واجبی را که ترک کردند؛ انجام دهند. آنها به خدا میگویند: (مؤمنون/99و100) تا زمانی كه مرگ یكی از آنان فرا رسد می گوید: پروردگار من! مرا باز گردانید! شاید در آنچه ترك كردم عمل صالحی انجام دهم (به او میگویند) هرگز، چنین نیست، این سخنی است كه او به زبان می گوید.»وقتی به شهادت قرآن امکان برگشت به دنیا برای گناهکاران وجود ندارد؛ پس ضروری است که فرد هرچه زودتر توبه کرده و کم کاریها و کوتاهیهایش را جبران کند؛ تا هم از سختیهای جان دادن در امان بماند هم به بهشت ابدی رهسپار شود.نتیجه نهایی:مرگ و احتضار به خودی خود ترسناک نبوده و تنها یک انتقال است. حال اگر فرد در دنیا با اعتقاداتی صحیح زندگی کرده و درست کردار باشد؛ مرگ برایش شیرین خواهد بود. اما اگر به دستورات الهی بی اعتنا باشد؛ مطمئناً نه تنها مرگ بلکه آخرتی تلخ خواهد داشت. معین شرافتی- تبیان

داستان عجیب شیخ عباس قمی و پدرش:مرحوم شیخ عباس قمى نویسنده كتاب مفاتیح الجنان در خاطرات خود برای پسرش آورده است كه: وقتى كتاب منازل الاخرة را نوشته و به چاپ رساندم، در قم شخصى بود به نام «عبدالرزاق مسأله گو» كه همیشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه احكام شرعی را برای مردم مى گفت. مرحوم پدرم «كربلائى محمد رضا» از علاقه مندان منبر شیخ عبدالرزاق بود به حدى كه هر روز در مجلس او حاضر مى شد و شیخ هم بعد از مسأله گفتن، كتاب منازل الاخرٍة مرا مى گشود و از آن براى شنوندگان و حاضران از روایات و احادیث آن مى خواند. روزى پدرم به خانه آمد و مرا صدا زد و گفت شیخ عباس! كاش مثل عبدالرزاقِ مسئله گو مى شدى و مى توانستى منبر بروى و از این كتاب كه او براى ما مى خواند، تو هم مى خواندى.چند بار خواستم بگویم پدرجان! این كتاب از آثار و تألیفات من است اما هر بار خوددارى كردم و چیزى نگفتم و فقط عرض كردم دعا بفرمائید خداوند توفیقى مرحمت نماید.

این عمر با برکت است:آیت الله مروارید از علمای هشتاد، نود ساله مشهد بود. ایشان میگفت: به حاج شیخ عباس قمی صاحب مفاتیح مهمان شدیم در یکی از روستاهای مشهد به نام انبران، ایشان تا وارد شد و سلام و علیک کرد، نشست بنویسد. صاحبخانه گفت: حاج آقا من امروز شما را باغ آوردم. امروز دفتر را کنار بگذارید. گفت:من سهم امام بخورم و برای امام زمان کار نکنم؟ گفت: ملک شخصی من است. سهم امام نیست. فرمود: عمر خدا را بگیرم و برای خدا کار نکنم؟ شما اگر کار داشتید من قلم را کنار میگذارم و جواب شما را میدهم. اخمو نیستم. اما هروقت که توقف کردیم، در همان توقف یک مقدار بنویسم! این عمر با برکت است.


برچسبها: گفتار سودمند
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 8:42  توسط امور فرهنگی |

برچسب: گفتار,سودمند, نویسنده: حدیث فرهادی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 19:41

صفحه بندی