خرید بک لینک

گفتار سودمند

منظور از اول و آخر بودن خداوند چیست؟:اول و آخر از اسمای ذات خدا بوده و با دیگر اسمای خداوند عینیت و اتحاد دارد

اول و آخر از اسمای ذات خدا بوده و با دیگر اسمای خداوند عینیت و اتحاد دارد و به عنوان یکی از اسمای خدا تنها یکبار در قرآن بکار رفته اند: «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ »اوست اول و آخر و ظاهر و باطن و او به هر چیزى داناست.[3] اول و آخر از صفات متقابل اند و ذات حق به دلیل نامحدود بودن قابل اتصاف به آنهاست. بنابراین بین اول و آخر بودن خداوند منافاتی نیست. خداوند از همان جهت که اول است آخر نیز هست، و از همان حیث که آخر است اول نیز هست، زیرا خداوند واحد حقیقی است و جهات گوناگون در او نیست.اهل عرفان در تقسیمی اسمای الهی را به 4 اسم «اول» و «آخر» و «ظاهر» و «باطن» تقسیم کرده، آنها را امهات اسما دانسته و اسم جامع آنها را «الله» و «رحمن» به حساب آورده اند. آنان معتقدند هر اسمی که مظهر آن ازلی و ابدی است، ازلیت آن از اسم اول و ابدیت آن از اسم آخر است و نیز اسمای متعلق به ابداء و ایجاد در اسم اول داخل اند، چنانکه اسمای مربوط به اعاده و جزاء در اسم آخر داخل اند.

اول بودن خدای سبحان به معنای ازلی بودن ذات الهی است در توضیح معنای اول بودن خداوند دو بیان عمده وجود دارد:

1.اول بودن خدای سبحان به معنای ازلی بودن ذات الهی است و اینکه هیچ چیزی در وجود بر ذات او سبقت ندارد. برخی نیز اول بودن را به معنای غنی بالذات و بی نیاز از غیر دانسته اند که این معنا نیز به همین معنای اول باز می گردد. ازلی بودن خداوند از اینروست که واجب الوجود است و لازمه وجوب وجود آن است که به هیچ وجه فرض عدم بر آن صحیح نبوده، در وجود خود هیچ گونه نیازی به غیر نداشته باشد. در روایات بسیاری نیز اول بودن خداوند به ازلی بودن ذات او تفسیر شده است. بنابراین اول مطلق فقط خداست و هر چه جز او اول باشد ، اول نسبی و اضافی خواهد بود. چنانچه در آیه ذکر شده نیز اول و آخر بودن فقط مختص خدا دانسته شده است.2. اول بودن خداوند به این معناست که ذات الهی اول همه موجودات و مبدأ المبادی است و وجود هر چیزی از او صادر شده است. به این معنا که اگر سلسله موجودات را که به صورت علل و معلولات مرتب شده اند در نظر بگیریم ، ذات حق نسبت به همه آنها اول است و سایر موجودات وجودشان را از او گرفته اند.مفسران برای اسم آخر نیز معانی متعددی گفته اند که می توان آنها را در دو معنای عمده خلاصه کرد:

1.منتها و مرجع موجودات. بازگشت هر موجودی به خداوند بوده و خداوند مقصود نهایی همه اشیا است؛ از اینرو موجودات تا به او واصل نشوند ، به جستجو و حرکت ادامه می دهند و پس از وصول به او ، آرامش و اطمینان می یابند. این معنا با آیات « وَأَنَّ إِلَى رَبِّکَ الْمُنْتَهَى»، « إِنَّ إِلَى رَبِّکَ الرُّجْعَى» « وَإِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ » 2. باقی و ابدی. یعنی ذاتی که پس از فنا و نابودی تمام موجودات، هم چنان موجود است. البته این معنا از لوازم معنای نخست است، نه آنکه معنایی مستقل باشد. این معنا با آیاتی نظیر « وَاللَّهُ خَیْرٌ وَأَبْقَى» ،« کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ* وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ »مطابقت دارد.

برای آخر معانی متعدد دیگری نیز در کتاب های تفسیر و عرفانی ذکر شده، چنانچه فخر رازی برای آن 24 معنا نقل کرده است.به اعتقاد برخی اول و آخر و ظاهر و باطن مجموعا این معنا را افاده می کند که همه امور به دست خدا بوده، تمامیت هر چیزی به اوست. منبع:afkarnews.ir

پيامبر (صلي الله عليه و آله سلم) به فرزندان عبدالمطلب فرمود: #اعمال خود را نزد من آوريد؛ نه حَسَبها و نَسَبها را.

خداوند متعالي فرمود: زماني كه در #صور دميده شود، در آن روز نَسَبي در كار نيست و از حال يكديگر نخواهند پرسيد؛ در آن روز هر كه #اعمال نيك آنان سنگين باشد، رستگارند و آنها كه كفه اعمال نيكشان سبك باشد، #زيانكار و در #جهنّم مخلّد خواهند بود

اميرمؤمنان (عليه السلام) در وصف #اسلام فرمود: اسلام را به شكلي وصف كنم كه هيچ كس پيش از من چنان وصف نكرده و كسي پس از من چنان وصف نخواهد كرد:

روزی پیش گوی پادشاهی به او گفت که در روز و ساعت مشخصی بلای عظیمی برای پادشاه اتفاق خواهد افتاد. پادشاه از شنیدن این پیش گویی خوشحال شد. چرا که می توانست پیش از وقوع حادثه کاری بکند. پادشاه به سرعت به بهترین معماران کشورش دستور داد هر چه زودتر محکم ترین قلعه را برایش بسازند.معماران بی درنگ بی آن که هیچ سهل انگاری و معطلی نشان بدهند، دست به کار شدند. آنها از مکان های مختلف سنگ های محکم و بزرگ را به آنجا منتقل کردند و روز و شب به ساختن قلعه پرداختند. سرانجام یک روز پیش از روز مقرر قلعه آماده شد. پادشاه از قلعه راضی شد و با خوش قولی و شرافتمندانه به همه معماران جایزه داد. سپس ورزیده ترین پاسداران خود را در اطراف قلعه گماشت.

پادشاه در آستانه روز وقوع حادثه به گفته پیش گو، وارد اتاق سری شد که از همه جا مخفی تر و ایمن تر بود. اما پیش از آن که کمی احساس راحتی کند، متوجه شد که حتی در این اتاق سری هم چند شعاع آفتاب دیده می شود. او فورا به زیر دستان خود دستور داد که هر چه زودتر همه شکاف های این اتاق سری را هم پر کنند تا از ورود حادثه و بلا از این راه ها هم جلوگیری شود. سرانجام پادشاه احساس کرد آسوده خاطر شده است. چرا که گمان کرد خود را کاملا از جهان خارج، حتی از نور و هوایش، جدا کرده است.معلوم است که پادشاه خیلی زود در اتاق بدون هوا خفه شد و مرد. پیش گویی منجم پادشاه به حقیقت پیوسته بود و سرنوشت شوم طبق گفته پیش گو رقم خورده بود!نتیجه گیری:معنی این داستان را می توان به قلب انسان ها از جمله خود ما تشبیه کرد. در دل ما هم قلعه بسیار محکمی وجود دارد. این قلعه با مواد مختلفی محکم تر از سنگ ساخته شده است. این مواد چیزی به جز خشم و نفرت، گله و شکایت، خوار شمردن و غرور و کبر، شتاب، تعصب و بدبینی و … نیستند. با این مواد واقعا هم می توان قلعه دل را محکم و محکم و باز هم محکم تر کرد و دیگران را پشت درهای آن گذاشت. همان طور که این پادشاه عمل کرد. قلعه قلب ما هر چه محکم تر و کم منفذتر باشد، احساس خفگی ما هم شدیدتر خواهد بود.

آثار محبت امیرالمومنین (علیه السلام(:یکی از آیات سوره فرقان می فرماید اگر کسی قتل انجام دهد عمل منافی عفت انجام دهد مخلد در عذاب خداوند است. مخلد در آتش است. بعد یک استثنا قائل می شود و می فرماید: مگر کسی که توبه کند، ایمان بیاورد و عمل صالح انجام دهد، سیئاتشان تبدیل به حسنات می شود.از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است که این آیه تبدیل سیئات به حسنات مختص شیعیان است.روایات زیادی داریم که اگر کسی محبت امیرالمومنین (علیه السلام) را داشته باشد این محبت منجی از آتش است.در آیات قرآن هم این معنا وجود دارد. در روایات داریم که سعادتمند کسی است که ولایت امیرالمومنین علیه السلام را داشته باشد. خاصیت محبت امیرالمومنین (علیه السلام) این است.اگر آتش به زیر پوست داری نسوزی چون علی را دوست داری .حجت الاسلام شجاعی

ﺟﺮﺝ ﺟﺮﺩﺍﻕ ﻣﺴﯿﺤﯽ ۲۰۰ ﺑﺎﺭ ﻧﻬﺞ ﺍﻟﺒﻼﻏﻪ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ:ﺧﻮﺩ ﺟﺮﺝ ﺟﺮﺩﺍﻕ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻫﻤﺎﯾﺶ ﻓﺮﻫﻨﮕﯽ

،ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻢ ﮐﺘﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻫﺪﯾﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﺎﺳﺖ .ﺟﺮﺝ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ : ﺍﺯ ﺍﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ؟ﺩﻭﺳﺖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻢ ﮔﻔﺖ 1400: ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺣﺪﻭﺩﺍ،ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ . ﺟﺮﺝ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻄﺎﻟﺐ 1400ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺑﻪﭼﻪ ﺩﺭﺩ ﻣﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ،ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺮﻭﯾﯽ ﺍﯾﻦﻫﺪﯾﻪ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺑﺮﺩﻡ .ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﮕﯽ ﮐﺘﺎﺏ ﻧﻬﺞ ﺍﻟﺒﻼﻍ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﺯﺩﻡ ﻭﻧﮕﺎﻫﯽ ﮔﺬﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ .ﯾﮏ ﻣﻄﻠﺒﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪﻡ ﮐﻪ ﻧﻈﺮﻡ ﺭﺍ ﺟﻠﺐ ﮐﺮﺩ : ( ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺎﺩﻩ ﺍﻭﻟﯿﻪ ﻫﻤﻪ ﮐﺎﯾﻨﺎﺕ ﻭ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﻋﺎﻟﻢ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺍﺳﺖ . )ﺟﺮﺝ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ : ﺍﻫﻤﯿﺘﯽ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﻭﮐﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﺳﺮﺍﻏﺶ ﻧﺮﻓﺘﻢ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﮏ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺩﺭ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺴﯽ ﺑﯿﻦ ﺍﻟﻤﻠﻠﯽ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ، ﺟﺪﯾﺪﺗﺮﯾﻦ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﻠﻤﯽ ﺧﻮﺩﺭﺍ ﺑﯿﺎﻥ ﻣﯿﮑﺮﺩﻧﺪ .ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﺸﻤندان ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﻋﻠﻤﯽ ﺍﺵ ﺍﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎﺕ ﻋﻠﻤﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﻣﺎﺩﻩ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﺭﺍ ﺁﺏ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﺪ .ﺟﺮﺝ ﺟﺮﺩﺍﻕ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻠﺐ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺁﻥ ﺟﻤﻠﻪ ﻧﻬﺞ ﺍﻟﺒﻼﻏﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻓﻮﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﺁﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻭﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﻣﻄﺎﻟﺐ ﺁﻥ ﻭ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺗﺎﺳﻒ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﮐﻪﭼﺮﺍ ﺍﺯ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﻏﺎﻓﻞ ﺑﻮﺩﻡ ..ﻫﺮﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪﻡ ﻧﮕﺮﺷﻬﺎ ﻭ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺍﻓﻘﻬﺎﯼ

ﺟﺪﯾﺪﯼ ﺍﺯ ﻋﻠﻮﻡ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺁﺷﮑﺎﺭ ﻣﯿﺸﺪ .ﺟﺮﺝ ﺟﺮﺩﺍﻕ ﺗﺎ ﺁﺧﺮ ﻋﻤﺮﺵ ﻣﻮﻓﻖ ﺷﺪ ۲۰۰ ﺑﺎﺭ ﻧﻬﺞ ﺍﻟﺒﻼﻏﻪ ﺭﺍﺑﺨﻮﺍﻧﺪ .ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻬﺎ ﺗﺎﮐﻨﻮﻥ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﻧﻬﺞ ﺍﻟﺒﻼﻏﻪ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺍﯾﻢ؟ﯾﮑﺒﺎﺭ؟ ﯾﮏ ﺧﻄﺒﻪ؟ﺁﯾﺎ ﻣﻮﻻﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﯿﻢ؟ﭘﺸﺖ ﺟﻠﺪ ﻛﺘﺎﺏ ﺟﺮﺝ ﺟﺮﺩﺍﻕ ﻣﺴﻴﺤﻰ ﭼﻨﯿﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ :" ﺍﻯ ﻋﻠﻰ !ﺍﮔﺮ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻣﺴﻴﺢ ﺑﺎﻻﺗﺮﻯ ،ﺩﻳﻨﻢ ﻧﻤﻰ ﭘﺬﻳﺮﺩ . !ﺍﮔﺮ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺳﺖ ،ﻭﺟﺪﺍﻧﻢ ﻧﻤﻰ ﭘﺬﻳﺮﺩ . !ﻧﻤﻰ ﮔﻮﻳﻢ ﺗﻮ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺘﻰ ... !ﭘﺲ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﮕﻮ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺍﻯ ﻋﻠﻰ :ﺗﻮ ﻛﻴﺴﺘی ؟

ابوسعيد ابوالخير شبي در عالم رويا نفس خود را ديد، بينهايت فربه! به نفس گفت: اي نفس! من تو را اين همه رياضت دادم و سختي چشاندم، پس چگونه تو همچنان چاق و فربه ماندهاي!؟نفس گفت: آري تو بسيار بر من سخت گرفتي اما آنچه را كه ديگران از تو تمجيد ميكردند و تعريف، بر خود حمل نمودي و حق دانستي اين فربگي حاصل همان تكبر و خودشيفتگي و باور تمجيد ديگران است.گويند ابوسعيد ديگر هيچگاه در آنجا كه از وي تعريف و تمجيد كنند، حاضر نشد!

عمل اندک چگونه پذیرفته می شود؟:امیرالمؤمنین علیه السلام در روایتی تقوا را عامل ارزش یافتن اعمال انسان ها در پیشگاه خداوند متعال معرفی کرد و فرمود: هیچ عملی به همراه تقوا اندک نیست.امالی شیخ طوسی، ص61

نماز دقّ الباب خانه خداست:هر كس در اين در زدن جدّي تر و پي گيرتر است، اميدش به گشوده شدن اين در و ديدن روي صاحب خانه و اكرام از سوي او بيشتر است.آن كس كه در نماز انگيزه اي جز اسقاط تكليف، #راحت شدن، #بار سنگيني را بر زمين نهادن و مانند آن ندارد #هرگز نمي تواند حال كسي را دريابد كه خود را در حضور مالك و ملك بي چون و چراي هستي مي بيند، بلكه تصور هم نمي تواند بكند.اميرمؤمنان (عليهالسلام) هنگام #نماز به گونه اي بود كه گويا همانند ستون يا بناي بي حركت مي ايستاد و در #ركوع و #سجود همانند كسي كه پرنده بر سرش نشسته است، آرام بود. هيچ كس جز علي بن ابي طالب و #سيدالساجدين (ع) نمي توانست با نماز خود نماز رسول خدا(ص)ترسيم كند.چنان كه گفته اند: هنگام نماز مي لرزيد و رنگش تغيير مي كرد و وقتي از علت آن مي پرسيدند، مي فرمود: وقت اداي امانتي فرارسيد كه خداوند آن را بر آسمان ها و زمين عرضه كرد...

مردی به عالم بزرگی گفت:من مالی دارم و میخواهم وصیت کنم که فرزندانم پس از مرگم برایم خیرات کنند.شیخ گفت: «اگر وارد یک غار تاریک شوی، آیا چراغ را روبرویت میگیری یا پشت سرت؟»صدقه و کارهای نیک خود را وقتی زندهای از مال خودت انجام بده، نه از مال وارثانت!


برچسبها: گفتار سودمند
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۶ساعت 8:40  توسط امور فرهنگی |

برچسب: گفتار,سودمند, نویسنده: حدیث فرهادی تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 19:41

صفحه بندی